بایگانیِ دستهٔ ‘Uncategorized’

ما در این سومین خانه هم ماندگار نشدیم و باز هم بار و بندیلمان را جمع نموده به جایی دیگر می رویم. یک جایی که حداقل خودمان به وبلاگ خودمان دسترسی داشته باشیم! لذا بدینوسیله شما را به دنبال کردن مطالب وهم سبزرنگ در ادرس جدیدش دعوت می نماییم. حضور و نظرات شما در آن [...]

از تظاهرات بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت برگشته بود. از جمعیت بسیار زیاد و رده های سنی مختلف می گفت. و بعد با حیرت نکته ای که برایش قابل توجه بود را هم اضافه کرد؛ اینکه چقدر «زنان» زیاد بودند و چقدر «شعار» می دادند. از نقاط قوت جنبش می گفت؛ از بلوغ [...]

الناز را از دوران دبیرستان می شناسم؛ همیشه کنار همه ی کتابها و دفترهایش طرحها و نقاشیهایی می کشید که البته هیچکدامشان هم کوچکترین شباهتی به آن چشم و ابروها و قلب تیر خورده ای که کنار کتابهای دختران نوجوان است نداشت. همیشه برای همه ی این نقاشیها – که تا امروز هم می کشد، [...]

Posted: اکتبر 29, 2010 in Uncategorized

می خواستم بگریزم، اما چرا تا آن روز به این فکر نیافتاده بودم؟ شاید جایی نداشتم یا انگیزه ای در کار نبود، و حالا آیا می توانستم؟ آیا کسی باور می کند؟ همه ی درد این بود که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند، و یا تلاش می کردند لباس را بر [...]

شرم، همزاد ما زنان

Posted: اکتبر 10, 2010 in Uncategorized

شرم. کلمه ی سه حرفی ساده  و بی آزاری به نظر می رسد، که به ظاهر فضیلتی اخلاقیست و کاری به کار کسی ندارد. اما من یک نفر که هروقت می گذارمش کنار «زنانگی»، می بینم از روزی که فهمیده ایم شرم چیست و از چه چیزهایی و در مقابل چه کسانی باید شرم کنیم [...]

دخترک بعد از سلام و احوالپرسی ما و مهمانها، پیش من می آید و انگار که موضوع مهمی را می خواهد با من در میان بگذارد می گوید «می دونی چرا این کریپس رو به موهام زدم؟ چون هم رنگ شالمه؛ یکی دیگه هم دارم که یه رنگ دیگه س ولی اونو نزدم، چون به رنگ [...]

«ایجاد کمی تنوع» احتمالا دلیل اصلی اش بود؛ امتحان عملی دوست آرایشگرم هم فرصت مناسبی شده بود تا با چند بسته «ماده فر» به سمت آرایشگاه بروم. اتفاقا روز کوتاهی هم بود و پیدا بود آن حجم مو را یک نفر در این زمان نه چندان زیاد نمی تواند فر کند. بنابر این پنج شش دختر [...]

دسته ی دومی هم وجود دارد که زن را اصلا هم موجود ناتوان و ضعیفی نمی داند. و کاملا برعکس، به کلمه “زن ایرانی” که می رسد، چشم تنگ می کند و می گوید زن ایرانی موجود بسیار باهوش و توانمندیست. عده ای از این مردان، از زنان هراسانند. آنها نه تنها زنان را ضعیف و محتاج [...]

شاید به نظر حرف تازه ای نباشد اینکه بنویسم زن ایرانی به حقیقت موجود دردمند و بی نواییست. این حرف را هم از مدافعین حقوق زنان می توان شنید و هم از مخالفین آنها! و جالبتر اینکه هم مدافعین حقوق زن ممکن است برای رد کردن و نادرست دانستن این جمله تلاش کنند و هم مخالفین آنها! [...]

Hello world!

Posted: ژوئیه 8, 2010 in Uncategorized

  تمام روز درآیینه گریه می کردم بهار پنجره ام را  به وهم سبزرنگ درختان سپرده بود                                    فروغ فرخزاد / وهم سبز پ. ن: از اگاهان امر خواهشمندیم با توجه به کهولت سن ما، و مصائب اخیری که بر وبلاگ رفته، و داغدار بودن اینجانب و سایر قضایا، لطف نموده و اندک اطلاعاتی من [...]